مولانا محمد بن احمد بيغمى

31

داراب نامه ( فارسى )

كه در ميان جنگ مغلوبه شخصى تيغى به دو رساند ؛ و اگر نه يك يك حريف نخواهيم بودن . پس آن پانصد سوار و پياده بيكبار حمله كردند . فرخ‌زاد چون چنان ديد اهل كاروان را گفت كه شما همچنين استاده‌ايد ، كه تا ما را دفع نميكنند با شما كسى را كارى نيست « 1 » . فرخ‌زاد نيز حمله كرد . پس آن دو سوار گزين ، و آن دو پهلوان پشت زين ، آن دو مبارز يگانه ، و آن دو سوار فرزانه ، بتيغ آبدار و بسرسنان خون‌خوار ، در آن كارزار در كار درآمدند . بيت : دو شهريار كمين و دو نامدار گزين * دو افتخار زمين و دو اختيار زمان يكى بدست چو بادى نسيم او دينار * يكى بتيغ چو ابرى سرشك او مرجان آن دو سوار بشمشير ضيمرانى سيل خون بر صحيفهء نيل‌گون مىراندند و بخنجر نيلوفرى از پيكر دشمنان آتش مىافروختند . آن دو خسرو قضا توان و قدر اركان كه شير از بيم شمشير ايشان روى در بيشه نهان كردى ، و عقاب از ترس خدنگ ايشان بر اوج هوا پرانداختى ، در ميان آن دزدان درافتادند . هركه را كه بر ميان زدى چون خيار به دو نيمه كردى و هركه را بر فرق زدى تا سينه بدريدى . اهل كاروان چون مبارزى آن دو كودك بديدند غيرت كردند و بر يكديگر نعره زدند و گفتند كه : اى نامردان ! آخر مىبينيد كه اين دو كودك از بهر شما بجان مىكوشند ، شما نيز دستى برآريد و بجان بكوشيد . گويند كه اهل كاروان تا پانصد مردى بودند ، ايشان نيز دست بآلت جنگ كردند ، و بنياد جنگ كردند . فيروز شاه و فرخ‌زاد مجال نمىدادند . راوى اين داستان چنين روايت مىكند كه از آن دزدان صد تن بر زمين زدند . قادر شاه چون چنان ديد عنان برگردانيد . گفت : جوانانرا زياد بكشتن دادن از خرد نيست . فيروز شاه با فرخ‌زاد با اهل كاروان گفتند كه ما در عقب اين اهل طغيان خواهيم رفت ، شما در عقب ما بياييد . اين بگفتند و در عقب دزدان روان شدند . اهل كاروان گفتند كه در قلعه چهار هزار مردند ، البته دو سوار با چهار هزار

--> ( 1 ) - مراد اينست : فرخ‌زاد اهل كاروان را گفت كه شما همچنين بايستيد كه تا ما را دفع نكنند با شما كسى را كارى نيست .